5
تو این هفته حالو هوام بدجوری ریخته بودبهم شنیدین میگن "گاهی وقتا نمیتونی غصه بخوری رسما غصه تو رو میخوره" منم یه همچین حسی داشتم بی دلیل دنبال بهونه میگشتم واسه اشک ریختن.هرچند زیادم بی دلیل نبود...راستش به این پی بردم وقتی که نباشه حالم بهتره اما تا دوباره پیداش میشه روح و روانم میریزه بهم شاید تقصیر خودمه نمیشه گفت آدم بدیه تا حالا ازش بدی ندیدم اما خودم دوس ندارم بهش عادت کنم یا هرچیز دیگه ای...اصلا بیخیالش دوس ندارم یه روزی وقتی گذشته رو مرور میکنم به خودم بگم وای چقد احمق بودی!داشتم میفرمودیم:به غیر از مسئله مذکور یه کار بد دیگه هم کردم.چه میشه کرد این شیطونه وقتی قلقلک میده یعنی بد جور قلقلک میده ها(ازاون حرفابود!)چند روز پیش فاطمه دوستم یه سررسید داد بم گفت:هرچه میخواهت دل تنگت بینویس!ولی نبینم فوضولیت گل کنه بری صفحه ها قبلو بخونیا(البته فاطمه هیچ وقت اینطور صحبت نمیکنه من درون مایه حرفشو نوشتم)منم گفتم:نه بابا این حرفا چیه میزنی اصلا فوضولی به گروه خونی ما نمیخوره و...خلاصه اینجانب به وجدانم قول دادم دست از پا خطا نکنمومحل سگ به شیطون ندم.سررسیدو بردم خونه تا دوکلوم حرف حساب واسه رفیقم بنویسم که یهوییییی بادی وزیدو برگه ها رفتند صفحه بعد.کاملا یهویییی!منم که به سبک یهوییییی اعتقاد داشتم وجدان رو فرستادم دنبال نخود سیاه و....دیگه بقیشو خودتون میدونید.چیز خیلی بخصوصی نوشته نشده بود یعنی فاطمه قبلا بهم گفته بود خاطرات روزانشه.میدونید شاید قسمت بود تا من این دفترو بخونم بلکم یه تلنگری باشه واسم و به خودم بیام.آخه این فاطمه ما شدیدا دختر دل پاکیه بدون اغراق میگم قلبش مثه آینه صافه.تازه با خوندنه نوشته هاش به این پی بردم که بیش از اون چیزی که جلوه میکرد خوبه .دلنوشته هاشو که میخوندم گریه ام میگرفت به حال خودم من بدبخته کزت تو چه دنیاییم و اون کجاس...اونروز کلی وجدان درد گرفتم بخاطر این کارم میدونستم اگه بهش بگم می بخشدم اما دوس نداشتم اعتمادش نسبت بهم از بین بره آخه من اولین نفری بودم که سررسید به دستش رسیده بود.
یه چیز دیگه توقسمت یکی مونده به آخری وضعیت سفیدمثه دیوونه ها پابه پای امیر اشک میریختم.دلخوشیمون همین یه سریال بود که اونم تموم شد...
منـ نوشتـ:خداجونمـ آخر اینـ قصهـ چیـ میشهـ؟!!نکنهـ یهـ وقتـ بدتمومشـ کنیـ تا بغضـ اینـ داستانـ رودلمـ بمونهـ...
حرفـ دلـ نوشتـ:ما آدما حتما باید بمیریمـ تا روحمونـ شادشهـ؟!!اصلا چرا نمیگنـ شادیـ بخوریمـ(!) میگنـ غصهـ بخوریمـ٬ آخهـ روحـ آدما مگهـ چقد جا دارهـ ما کهـ از غصهـ سیریمـ
بعدا نوشتـ:یهـ فیلمـ کره ایـ (توزیباییـ) گرفتمـ فعلا دستمـ بندهـ اونهـ٬ واااااااااایـ خدا خیییییـــــــــــــــلیـ خوجملهـ(
)٬خودمونیما اینـ کره ایامـ ترشیـ نخورند یه چیـ میشند!!(!)
Why I sH0ld cAre WhaT 0ThER peoPlE tHiNK 0F ME?!