دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفتپاشنه کفش فردارو ورکشید
آستین همت و بالا زد و رفت
یه دفه بچه شدو تنگ غروب
سنگ توی شیشه ی فردازدو رفت
کاغذ گذشته ها رو پاره کردزنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش می خواست ولیآخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلا زدو رفت...
بهـ یاد ناصرعبداللهیـ
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 8 PM توسط #الـ ـ ــ ـي#
|
Why I sH0ld cAre WhaT 0ThER peoPlE tHiNK 0F ME?!